‏نمایش پست‌ها با برچسب عمومی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عمومی. نمایش همه پست‌ها

حزب‌الله «برند پوش» در «کافه تیتر» جعلی

در روزهای گذشته، رسانه‌های محافظه‌کار با آب و تاب از افتتاح کافه‌ای به نام «تیتر» خبر داده‌اند که «با حضور تعدادی از اهالی رسانه و خبر» آغاز به کار کرده است.

آن طور که در این خبرها آمده «این مجموعه فرهنگی - خدماتی قرار است با در اختیار گذشتن امکانات جانبی مربوط به مسائل خبری، مکانی آرامی را برای خبرنگاران بوجود آورد تا اهالی رسانه بتوانند در یک پاتوق ویژه به تبادل اطلاعات و مسائل تخصصی خبر عاری از هرگونه مسائل حاشیه‌ای بپردازند.»

حالا بماند که کدام «اهالی رسانه و خبر» در افتتاح این مکان حضور داشته‌اند و چه «امکانات جانبی» قرار است در اختیار «خبرنگاران» برای «تبادل اطلاعات و مسائل تخصصی» قرار گیرد، آن هم وقتی روزنامه‌ها و رسانه‌های مستقل در ایران اجازه فعالیت ندارند و خبرنگاران بسیاری یا در زندان‌ها هستند، یا به ناچار از کشور گریخته‌اند، یا شغلشان را تغییر داده‌اند و یا به سختی و با قبول خطرات بسیار کماکان به کار خبرنگاری در داخل ایران مشغولند.

مدتی بعد از راه‌اندازی کافه تیتر در اسفند ۱۳۸۴ از آنجا که جمهوری اسلامی نمی‌تواند هیچ نوع فعالیت مستقل و غیروابسته را تحمل کند، علاوه بر فشارهایی که سرانجام منتهی به تعطیلی کافه شد، کافه‌ خانه کتاب را در نزدیکی ما (صد متری) راه انداخت تا با ارائه «امکانات و تسهیلاتی» افراد را به آنجا بکشاند و کافه تیتر در حاشیه قرار بگیرد. اما با همه امکاناتی که داشت موفق نشد گوی سبقت را از کافه تیتر ۲۹ متری، که یک کولر و بخاری و حتی تهویه درست و حسابی هم نداشت برباید.

از همان روز راه‌اندازی کافه خانه کتاب، مشخص بود که ایده راه‌اندازی یک پاتوق فرهنگی آن‌چنان جذاب است که حتی ارشاد را هم به وسوسه انداخته است.

به هر حال ما به خاطر طول عمر کوتاه کافه و فشارهایی که بود نتوانستیم به لحاظ حقوقی امتیاز کافه تیتر را ثبت کنیم و اگر چه امتیاز معنوی آن متعلق به ماست، اما نمی‌توانیم از افرادی که در ایران دست به این اقدام زده‌اند شکایت کنیم و حتی اگر هم می‌توانستیم فکر نمی‌کنیم راه به جایی می‌برد.

افتتاح مکان یادشده در ایران، هر چند دزدی آشکار یک ایده و برند است و محافظه‌کارانی که ادعای پایبندی به اصول مذهبی و اخلاقی را هم دارند، به عنوان یک عمل غیراخلاقی نباید دست به چنین اقدامی می‌زدند، اما چندان هم بد نیست.

افتتاح این محل نه تنها تائیدکننده موفقیت فعالیت‌های کافه تیتر اصلی از سوی تعطیل‌کنندگان آن است بلکه نشان می‌دهد نسل جدید محافظه‌کاران هم متاثر از همان ایده‌ها است.

نسل جدید محافظه‌کاران که ساعت‌های زیادی را پای کامپیوتر می‌گذراند، حالا با هر هدفی که باشد، کم کم مجبور است از ایده‌هایی که متعلق به دنیای جدید است استفاده کند، یا دست‌کم تحت تاثیر این ایده‌ها قرار می‌گیرد. استفاده از کافه به جای قهوه‌خانه که مکانی مدرن‌تر است و تنها متعلق به مردان نیست را باید به فال نیک گرفت، حتی اگر بر مبنای غصب صورت گرفته باشد.

جمهوری اسلامی که در وارونه‌سازی و مصادره به مطلوب کردن، ید طولایی دارد، آرام آرام و بدون این که بفهمد از درون از طریق همین اقدامات، به خودش ضربه می‌زند.

این روزها وقتی در توئیتر و فرند فید، نوت‌های نسل جدید «حزب‌الله» را می‌خوانید، می‌بینید که حتی در مکه هم دنبال فروشگاه «منگو» هستند، عاشق استفاده از برندهای معروفند، آیفون‌ها و آی‌پدهایشان را به رخ هم می‌کشند، آرزو می‌کنند روزی در خیابان شانزه لیزه قدم بزنند و در کافه‌های زیبای پاریس قهوه بنوشند و از همه جالب‌تر این‌که روابط دختر و پسرهای «حزب‌اللهی» در فضای مجازی آنچنان گسترده و باز است که اگر چند اصطلاح مذهبی را از میان جملاتشان حذف کنید، باورتان نمی‌شود که چه افرادی و با چه تفکری این جملات را با یکدیگر رد و بدل می‌کنند.

به هر حال ما راه‌اندازی «کافه تیتر» جعلی را هم به فال نیک می‌گیریم و امیدواریم دست‌کم برای افرادی که در آنجا حضور می‌یابند، «مکانی آرام» فراهم شود و شاهد اثرات این نوع فضاها در عرصه‌های دیگر باشیم.
ششم آذر ماه سال ۱۳۹۰

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

بازی در زمین بازتولید خشونت

برای سومین‌بار است که می‌نویسم جمهوری اسلامی دو سالی است از به لجن کشیدن مردم بیشتر از سال‌های قبل لذت می‌برد.

دو سال پیش همین مردم علیه خامنه‌ای و نتیجه انتخابات به خیابان‌ها آمدند٬ اما سرکوب شده و به خانه‌‌ها رانده شدند٬ ولی این پایان کار نبوده و نیست.

خامنه‌ای و نظامی که اداره‌اش می‌کند در پی انتقام از مردمی است که جرات کرده و علیه ولی امر شعار سر دادند.

حالا در فرآیند این انتقام‌گیری٬ مردم٬ از فرادست گرفته تا فرودست٬ هر روز صاحب نقشی از پیش تعیین شده در جامعه ایران می‌شوند؛ نقش‌های متفاوت٬ اما هم‌خانواده و هم‌پوشاننده؛ از قاتل٬ متجاوز و دزد گرفته تا اختلاس‌گر٬ کودک‌آزار و حیوان‌کش.

در این بازی گروهی جنایت می‌کنند٬ از جنایت‌ها فیلمی منتشر می‌شود٬ احساسات عمومی جریحه‌دار می‌شود٬ بعد جانی یا جانیان دستگیر می‌شوند٬ محاکمه شده و در ملاء‌عام در برابر گروه دیگری که فعلن نقش تماشاچی دارند٬اعدام می‌شوند.

از همین مراسم‌ها هم فیلم‌ و گزارش و عکس رسمی منتشر می‌شود تا خشونت بازتولید شده٬ احساسات عمومی جریحه‌دار شود و آن سرمایه اجتماعی که جمهوری اسلامی را به خطر انداخته فرو بپاشد.

تاثیر این بازتولید مکرر خشونت‌ها در جامعه ایرانی جای خود٬ اما تاسف اینجاست که گروهی از روشنفکران٬ شبه‌روشنفکران٬ روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی‌ـ‌مدنی مدتی است در همین زمین بازی می‌کنند.

راستش را بخواهید نمی‌توانم کسانی که دوری خود از وطن٬ خانواده و مردم را با اعتراض به تماشای ۱۵ هزار نفری یک اعدام در ملاء‌عام توجیه کرده و تنزل می‌دهند٬ بفهمم.
۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۹۰

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

جمهوری اسلامی کمر به فروپاشی سرمایه‌های اجتماعی بسته؛ حتی با خرس‌ها

مدت‌ها بود به اینجا سری نزده بودم. حالا آمده‌ام تا بنویسم جمهوری اسلامی در سایه غفلت رسانه‌های مستقل و فعالان سیاسی‌ـ‌مدنی٬ کمر به فروپاشی سرمایه‌های اجتماعی بسته است.

نظامی که بحران را با بحران کنترل٬ دفع یا به تعویق می‌اندازد٬ بیش از دو سال است علیه مردم بازی هوشمندانه‌ای آغاز کرده تا آنها را از یکدیگر جدا کرده و بذر ناامیدی و بی‌اعتمادی در جامعه بپاشد.

قبلن هم در این‌باره نوشته بودم٬ اما این بازی همچنان ادامه دارد و مردم هر روز بیشتر از دیروز نسبت به یکدیگر بی‌اعتماد می‌شوند و راه خود را کج کرده و در خود فرو می‌روند.

طی این دو سال٬ جمهوری اسلامی تلاش کرده به مردم ایران نشان دهند چنین مردمانی هستند؛ تجاوز دسته‌جمعی می‌کنند٬ کودک آزار هستند٬ قهرمانان خود را می‌کشند٬ از دیدن صحنه‌های اعدام لذت می‌برند و حتی به خرس‌ها هم رحم نمی‌کنند.
۲۴ شهریور ماه سال ۱۳۹۰

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

مخاطبان سایت‌های محافظه‌کار؛ شهلا جاهد نباید اعدام می‌شد، محمدخانی متهم اصلی است

نتیجه بررسی  نظرات امروز چهارشنبه مخاطبان سایت‌های محافظه‌کار درباره خبر اعدام شهلا جاهد نشان می‌دهد که اکثر این مخاطبان مخالف اعدام وی بودند.

در این بررسی که نظرات مخاطبان چند سایت محافظه‌کار مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته، ناصر محمدخانی به عنوان عامل اصلی مرگ لاله سحر‌خیزان و شهلا جاهد معرفی شده که باید مجازات شود.

به اعتقاد این مخاطبان، «هو‌سرانی‌های» ناصر محمدخانی عامل مرگ دو زن «بی‌‌گناه» بوده است و اوست که باید محاکمه و به سزای عملش برسد.

بیش از ۹۰ درصد کسانی که در سایت‌های محافظه‌کاران پای خبر اعدام شهلا جاهد نظر گذاشته‌اند با اعدام وی مخالف بوده و از اینکه خانواده سحرخیزان فرصت بخشیدن شهلا را از دست داد، اظهار تاسف کرده‌اند.

در بسیاری از این نظر‌ها که همگی آنها با تائید سردبیران محافظه‌کار این رسانه‌ها منتشر شده است، از اعدام، صیغه و خیانت با عنوان اموری مذموم یاد شده و از عفو و بخشش به عنوان لذتی بالاتر از انتقام و کینه‌جویی نام برده شده است.

یافته‌ها از بررسی نظرات کاربران سایت‌های محافظه‌کار همچنین نشان می‌دهد که قریب به اتفاق مخاطبان اطمینان کامل نداشته‌اند که شهلا جاهد قاتل لاله سحرخیزان بوده است.

گروهی از موافقان اعدام شهلا جاهد نیز معتقدند اگر او عامل قتل بوده، چرا اجرای حکمش ۹ سال طول کشیده و در این مدت به شهلا «عذاب» داده شد.

اعدام شهلا جاهد هرچند تلخ بود، اما یک نتیجه شیرین داشت؛ روز به روز به تعداد مخالفان اعدام اضافه‌ می‌شود.
خواندن نظارت این مخاطبان را به همه توصیه می‌کنم، وقت بگذارید و بخوانید.

جام‌جم آنلاین، (+)، (+)
خبر آنلاین
جهان‌نیوز
عصر ایران
فردانیوز، (+)، (+)، (+)
مشرق‌نیوز، (+)
تابناک
بولتن
البرز
دهم آذر ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

نتیجه نمایش گسترده خشونت‌های‌‌ اجتماعی؛ دو شلیک مرگ‌بار پلیس در ۱۲ ساعت

نتیجه نمایش گسترده خشونت‌‌های اجتماعی می‌شود دو شلیک مر‌گبار پلیس طی ۱۲ ساعت، بی‌آنکه این ماموران بازخواست شوند.

صحنه‌های خشونت‌باری که طی دو هفته گذشته بارها و بارها در فضای مجازی اینترنت بازتولید شد، حاصلش باز شدن دست پلیس در اعمال خشونت بیشتر در جامعه است.

پلیسی که در به کار بردن سلاح محدودیت‌های بسیاری دارد، حالا در کمتر از ۱۲ ساعت، دو مظنون را در خیابان‌های تهران مثل آب‌خوردن از پای در‌ می‌آورد.

پلیس روز یکشنبه در غرب تهران به سرنشینان خودرویی شلیک می‌کند، در نتیجه این تیراندازی یک نفر کشته می‌شود. (+)

پلیس بامداد دوشنبه نیز در محله مجیدیه تهران به سوی «سه متهم فراری» شلیک می‌کند و منجر به از پای درآمدن یکی از آنها می‌شود. (+)

تیر پلیسی که بی‌محابا شلیک می‌کند، ممکن است روزی به ما و یک عضو خانواده ما بخورد.
پلیسی که بی‌محابا شلیک می‌کند، هم به دادگاه مامورانش فکر کرده و هم به دیه‌ای که قرار است بدهد.

بودجه خطاهای احتمالی پلیس سالیانه ۸۰۰ میلیون تومان است،(+) برای جامعه‌ای که به اعتقاد پلیس «جز زبان خشونت» زبان دیگری سرش نمی‌شود، درخواست افزایش بودجه که کاری ندارد.

پلیسی که در سال ۱۳۸۴ بابت ۴۰۰ تیراندازی اشتباه، رقمی معادل ۱۰ میلیارد تومان به مردم بدهکار بود،(+) گمان نمی‌کنم از افزایش این بد‌هی واهمه‌ای داشته باشد.
نوزدهم آبان ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

چگونه یک «شایعه سبز» در رسانه‌های محافظه‌کار به واقعیت تبدیل می‌شود

وب‌سایت «تحول سبز» روز یک‌شنبه خبری جعلی (+) مبنی بر تجاوز یک مرد ۳۲ ساله به دختر سه‌ ماهه‌اش در تاکستان منتشر کرد.

یک روز بعد یعنی روز دوشنبه ۱۷ آبان ماه سایت‌‌های محافظه‌کار شبکه ایران، رجا نیوز، شیرازه، جریان، همت آنلاین، بصیرت و ابابیل بدون ذکر منبع (+) خبر این سایت سبز را دروغ و غیر واقعی اعلام کردند.

حالا امروز سه‌شنبه ۱۸ آبان، یک‌سری دیگر از سایت‌های محافظه‌کار مثل دادنا، آخرین‌نیوز، عصر ایران و لمون‌پرس آمده‌اند این خبر را با عنوان «تجاوز پدر سنگدل به دختر سه ماهه‌اش در قزوین» بازنشر کرده‌اند.

آنها این‌بار به نقل از خبرنگار افتخاری خود در قزوین گزارش کرده‌اند که این نوزاد سه‌ماه در بیمارستان «مدرس» تاکستان بستری شده است.

فکر کنم این رسانه‌ها هم نمی‌دانند در تاکستان بیمارستانی به نام «مدرس» وجود ندارد تا این نوزاد خیالی در آنجا بستری شود.

با این وضعیتی که رسانه‌های محافظه‌کار دارند، امید چندانی به توفیق جمهوری اسلامی در جنگ نرم نیست.

این بده بستان خبری، کپی‌کاری ناشیانه، دزدی خبری، زرنگ‌بازی و خبرسازی مثال خوبی برای کلاس‌های آموزشی است.
هجدهم آبان ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

وب‌سایت «تحول سبز» در دام جنگ نرم افتاد؛ سایت‌های خبری همسو مراقب باشند

وب‌سایت تحول سبز امروز یکشنبه به نقل از «بولتن محرمانه پلیس» و «یک منبع آگاه در پلیس تاکستان» از «تجاوز دو روز پیش» مردی ۳۲ ساله به دختر سه‌ ماهه‌اش خبر داده است.(+)

تحول سبز به نقل از سه منبع «بولتن محرمانه پلیس»، «منبع آگاه» و «گزارش‌های رسیده» نام این فرد را «شیرخان» و بیمارستانی که این دختر سه ماهه! به آن منتقل شده و در آنجا جان باخته را «بیمارستان مدرس» اعلام کرده است.

این وب‌سایت به نقل از منبع آگاه در پلیس تاکید کرده است: «این خبر تنها در بولتن محرمانه نیروی انتظامی درج شده و اعلام شده که نباید موضوع، خبری شود.»

کاش خبرنگار و سردبیر وب‌سایت تحول سبز  پیش از انتشار این خبر! با تیتر «اوج انحطاط اخلاقی جامعه»، از خود سئوال می‌کردند:

آیا شهرستان تاکستان بیمارستانی به نام «مدرس» دارد؟
پاسخ: نه ندارد، تاکستان تنها یک بیمارستان به نام امیرالمومنین دارد. (+) و دو بیمارستان آن هم قرار است در سال ۹۰ به بهره‌برداری برسد.(+)

آیا بولتن محرمانه‌ای در جمهوری اسلامی وجود دارد که انتشار محتوای آن آزاد باشد؟
پاسخ: نه وجود ندارد، افشای اطلاعات همه بولتن‌های محرمانه پیگیرد قانونی دارد.

چرا این سه منبع (که در واقع یک منبع هستند) خبر بولتنی! مذکور را در اختیار تحول‌ سبز قرار داده‌اند؟ هدف این منبع از در اختیار گذاشتن این خبر! (به احتمال فراوان از طریق ای‌میل) به این وب‌سایت سبز چه بوده است؟

اگر حدس من درست باشد، همان‌طور که قبلن نوشتم (+) جریانی در حکومت تلاش می‌کند جامعه ایرانی را رو سیاه کند، شرمسار کند، منحط و حیوان‌صفت نشان دهد؛ جامعه‌ای که تنها باید به ضرب سلاح و زندان کنترل شود.

جریانی هفته‌هاست تلاش می‌کند با بزرگ کردن ناهنجاری‌ها، کج‌روی‌ها و اتفاقات تلخ اجتماعی، جامعه را سرخورده کند و دست پلیس و نیرو‌های انتظامی را برای هر گونه برخوردی باز بگذارد.

به خبر‌های رسمی امروز نگاه کنید، این خبرها با هدف تخریب شخصیت شهروندان ایرانی منتشر شده‌اند.

حکم اعدام شهلا جاهد که پرونده‌اش سال‌ها پیش احساسات عمومی را جریحه‌دار کرد توسط رئیس قوه قضائیه تائید شد. (+)

خبرگزاری‌ها و وب‌سایت‌های حامی دولت و حتی پایگاه اطلاع‌رسانی دولت نیز (+) امروز در اقدامی هماهنگ اقدام به پخش گسترده تازه‌ترین اظهارات (اعترافات) مدیر بزرگترین شبکه سایت‌های مستهجن کرده‌اند.

پلیس باردیگر اعلام کرده که پزشکی در شهرک گلستان (تهران) با سلاح گرم از پای درآمده است. (+)

این خبرها به ما می‌گویند جامعه ایران لبریز از قتل، جنایت، دزدی، فحشا و ناامنی شده است. ایرانی به جنایتکار بی‌همتایی تبدیل شده که تنها درمانش کهریزک است.

جامعه ایران مثل همه جوامع، از ناهنجاری‌های بی‌شمار رنج می‌برد، اما جمهوری اسلامی از این رنج‌ها برای پیشبرد منافع خود استفاده می کند. 
شانزدهم آبان ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

کوتاه در مورد منبع شایعه درگذشت جمیله

بامداد شنبه وب‌سایت خبرنامه ملی ایرانیان (+) به نقل از فیس‌بوک فردی به نام «مجید صادقی» که وی را یکی از اقوام نزدیک جمیله معرفی کرده، شایعه درگذشت این هنرمند را منتشر می‌کند.

نمی‌دانم این مجید صادقی همان مجیدی است که پیش‌تر در سوئد متهم به جاسوسی شده بود یا نه؟ (+)

در هر صورت، شایعه درگذشت جمیله به سرعت توسط سایت «ایرانیان» (+) بازنشر شده و در کمتر از چند دقیقه طبق معمول سر از بالاترین (+) در می‌آورد.

خانم جمیله هم در پیام معناداری که در واکنش به این شایعه منتشر کرده، گفته است: « با اجازه دشمنانم!! زنده هستم.» (+)
پانزدهم آبان ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

پرسش از چرایی نمایش گسترده تماشای مردم از خشونت عریان

انتشار گسترده  فیلمی از زنده‌زنده سوختن چند سرنشین خودرویی در یکی از جاده‌های کشور، نمایش عمومی قتل جوانی در سعادت‌آباد در مقابل دیدگان مردم و پلیس و این آخری تصویری از صحنه چاقوکشی در استادیوم فوتبال آبادان، طی کمتر از ۶۰ روز اقدامی عجیب و غریب و غیرقابل فهم است.
 پخش گسترده این تصاویر با هر قصد و نیتی که صورت گرفته باشد، دست‌کم در مردم حس تنفر ایجاد کرده و آنها را از یکدیگر دور می‌کند و بدبین.

چاقو‌کشی، قتل و حوادث تلخ رانندگی تا دلتان بخواهد در ایران وجود دارد، هر روز بیشتر از دیروز؛ همه هم این واقعیت را می‌دانند، اما به نمایش گذاشتن معنادار و پی‌درپی این صحنه‌های غیر انسانی آن‌هم به عریان‌ترین شکلش، پرسش برانگیز است.
این تصاویر چه مردمی را می‌خواهد از خواب، بی‌تفاوتی و سنگدلی به‌در آورد؟

این تصاویر برانگیزاننده حس ترحم هستند، حس همدلی و تاسف، اما داوری ده‌ها و شاید صد‌‌هاهزار نفری که نظاره‌گر تماشای مردم حاضر در صحنه جرم و جنایت را هستند و بی‌تفاوتی آنها و حتی خنده‌اشان را نظاره می‌کنند کجای قصه قرار دارد؟

من، تو و او؛ مردمانی از جنس خودمان را در این تصاویر می‌بینیم که در برابر جان دادن و سوختن دیگری بی‌تفاوت هستند، با تلفن همراه تصویر می‌گیرند تا به دوستان و آشنایان نشان بدهند و لابد متاسف شوند!

انتشار گسترده این قبیل تصاویرِ دل‌خراش و به تصویر کشیدن بی‌تفاوتی مردم حاضر در محل جنایت و حادثه، داوری‌های بی‌رحمانه افکار عمومی را به همراه دارد. این پرسش را به پیش می‌کشد که ما ایرانی‌ها چگونه مردمانی هستیم؟ به کجا رسیده‌ایم؟ و به کجا می‌رویم؟

این داوری‌ها و پرسش‌ها که معمولن با پاسخ‌های تلخ و گزنده‌ای همراه است، کمترین نتیجه‌اش دوری دل‌های مردم از یکدیگر است.

این داوری‌ها مبتنی بر گزار‌ه‌هایی تلخ هستند که بی‌اعتمادی به برادر، خواهر، همسایه، همکلاسی و هم‌وطن را به همراه می‌آورد.

باید دید تلاش برای فاصله انداختن میان مردم، دور کردن آنها از یکدیگر و بی‌تفاوتی کردن آنها به نفع کیست؟

به تصویر کشیدن صحنه‌هایی از تیغ کشیدن مردم بر روی یکدیگر و لت و پاره کردن دیگری در ملاءعام، خشونت‌های رسمی را توجیه کرده و حتی این دسته از خشونت‌ها را تئوریزه می‌کند؛ مردمی که در روز روشن تیغ می‌کشند و هم‌وطن خود را با خاک یکسان می‌کنند، مستحق برخورد‌هایی به مراتب بدتر از آن‌چیزی هستند که پلیس به هر بهانه‌ای در کوی و برزن با آنها می‌کند.
پانزدهم آبان ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

چاپلین و مونالیزا در خدمت گسترش فرهنگ حجاب و عفاف

به این طرح‌ها نگاه کنید

این‌ها ابتکاراتی جدید در ترویج فرهنگ «حجاب و عفاف» است. هیچ نشانی از وعظ و خطابه و حدیث و منبر سنت‌زده در آنها نیست.

بسیاری نشانه‌های به‌کار رفته در این طرح‌ها‌ مدرن است، غربیست، پیشرو است؛ هنر، سینما، نقاشی، چاپلین، مونالیزا و...

وقتی پلیس در گزارشی مثلن محرمانه اعلام می‌کند:

● ۹۳ درصد از کسانی که در ارتباط با «بد‌حجابی» دستگیر شده‌اند زیر ۳۰ سال هستند.
●  حدود نیمی از دستگیر شدگان، محصل و دانشجو هستند.

● بیش از نیمی از خانواده‌ها با فرزند دستگیر شده خود در زمینه «بد‌حجابی» همفکر هستند.
● بیش از ۹۰ درصد والدین دستگیرشدگان، از ارتباط آنها با جنس مخالف آگاه هستند. (+)

باید سر و کله این طرح‌ها هم پیدا شود. این طرح‌ها اعتراف به ناکارآمدی روش‌های تبلیغ سنتی است. اعتراف به ناکارآمدی، اعتراف به کم‌اثر بودن حدیث و روایت و نصیحت و موعظه به صورت مستقیم.

ارزش‌ها در جامعه ایران به سرعت دگرگون شده و می‌شوند، حتی ارزش‌های دینی. دیگر برای کسی محرم، صفر، دعای کمیل، توسل و ندبه چندان جذاب نیست، حجاب که جای خود دارد.

بسیاری مفاهیم و گزاره‌های دینی در این ۳۰ سال به قدری تکرار و تکرار شده‌اند که جز نخی از آنها باقی نمانده است.

هیچ به زایش و گسترش رفتار‌های تازه دینی در این سال‌ها دقت کرده‌اید؛ تعمیم مراسم شب‌های قدر، افزایش روز‌های اعکتاف، عروسی‌کنان عاشورایی، شیرخوارگان عاشورایی، برگزاری جشن‌های عجیب و غریب مذهبی، شهید گمنام ‌بازی، هیئت‌سازی، امام‌زاده‌یابی و این آخری امام‌تراشی.

اینها همه تلاش نوآورانه! برای تزریق مفاهیم به اصطلاح تازه و جذاب دینی به جامعه است.

روش‌ها و مفاهیم قدیم نخ‌نما شده‌ است، پیدا شدن سر و کله روایت جعلی از چاپلین، استفاده از تابلوی مونالیزا و... نشانه‌های روشنی از این نخ‌نمایی است.
یکم آبان ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

وب‌سایت جرس بازهم لایی کشید

وب‌سایت جرس اعلام کرده که وب سایت «متقن» (+) و وبلاگ «چگونه ایران را بسازیم؟» (+)، (+) توسط نهادهای امنیتی فعال در محیط مجازی هک شده‌اند.

برخلاف اعلام جرس (+)، این سایت و وبلاگ هک نشده‌ و صحیح و سالم هستند.

جرس با این روند خبری به کجا می‌رود؟ رسانه‌ای که خبر دروغ منتشر می‌کند، رسانه قابل اطمینانی نمی‌تواند باشد.

لایی کشیدن در خبر، منجر بی‌اعتباری رسانه می‌شود. نمی‌دانم مسئولان جرس چه زمانی این لایی‌ کشیدن‌ها را ترک خواهند کرد.

بیست و هفتم مهر ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

جای خالی مجلات ایراندخت و مهرنامه در اینترنت

مدت‌ها بود می‌خواستم چیزی درباره نسبت محمد قوچانی و تیمش با اینترنت و فضای مجازی بنویسیم که انتشار شماره تازه فصلنامه ایران‌نامه (+) کار خود را کرد.

چرا از کارهای تیم خوب قوچانی در اینترنت خبری نیست؟ بایگانی مجلاتی چون ایراندخت و مهرنامه را کجا می‌توان پیدا کرد و خواند؟

در ایران که بودیم، برخی دوستان روزنامه‌نگار می‌گفتند قوچانی آدرس الکترونیکی هم ندارد!! این گفته بیشتر به طنز می‌ماند تا واقعیت، اما بی‌اعتنا بودن تیم قوچانی به فضای مجازی دیگر طنز نیست، واقعیت است.

قوچانی و تیمش میانه چندان خوبی با اینترنت ندارند، این مسئله را می‌توان در بی‌اعتنایی آنها در انتشار منظم کارهای خود در اینترنت دید.

اگر میانه آنها با فضای مجازی خوب بود که می‌شد به سهولت آرشیو ایراندخت و مهرنامه را دید و خواند.

کارهای خوب تیم قوچانی در کتابخانه‌ها نهایتن پس از یکی دوبار خواندن، خاک خورده و می‌خورند، اما «کتاب جمعه» که متعلق به عهده قدیم! است با تلاش گروهی از دوستان در اینترنت قرار گرفته است. (+)

فصلنامه گران‌سنگ ایران‌نامه که بیش از ۲۵ سال است منتشر می‌شود، در یکی دو سال اخیر کار انتقال مطالب شماره‌های گذشته‌اش در وب‌سایت خود را آغاز کرده و پیشرفت نسبتن قابل قبولی داشته است. (+)

فصلنامه تلاش  هم از این قاعده مستثنی نیست، با یک کلیک (+) می‌توان به متن ۳۳ شماره  این فصلنامه خواندنی دست یافت.

درباره مجلات و نشریات تئوریک خارجی در فضای مجازی حرفی نزنیم بهتر است، بیشتر مایه شرمساری است تا درس‌آموزی.

قوچانی و تیمش می‌توانند به همین رویه ادامه دهند، می‌توانند مخاطب اینترنتی را نبینند یا دیر ببینند، اما چه بخواهند و نخواهند در فضایی نفس می‌کشند که خود نفس‌های آخر را می‌کشد.

پ.ن: دوست عزیزی لینک آرشیو مجله شهروند امروز را فرستاده که از او بسیار ممنوم. به همین خاطر نام این مجله را از متن حذف کردم. برای دسترسی به آرشیو شهروند امروز به بخش نظرات مراجعه کنید.
چهاردهم مهر ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

جبهه حزب‌الله ۲۰ بلاگر فعال هم ندارد

در فضای وبلاگستان، ۲۰ چهره فعال وب که عضو «جبهه حزب‌الله» باشند، نمی‌یابیم.

یکی از بلاگرهای محافظه‌کار این مطلب را پنجشنبه گذشته در همایش «وبلاگ‌نویسان ارزشی گیلان» اعلام کرده است. (+)


محمدصالح مفتاح، مدیر مسئول سایت تریبون مستضعفین هم در این همایش ۴۰ نفره گفته که «طرفداران نظام سال گذشته اگرچه در فضای واقعی سربلند بودند، ولی در فضای مجازی باختند.»

مفتاح گفته که محافظه‌کاران و مسئولان جمهوری اسلامی مقابل مخالفان در فضای مجازی «منفعل» بوده‌اند.

تمام توان محافظه‌کاران در اینترنت و «جنگ نرمی» که گوش فلک را پر کرده است، همین اعترافاتی است که وبلاگ‌نویسان ارزشی کرده‌اند.

سپاه مجازی، جنگ نرم، نبرد مجازی، ارتش سایبری و عناوینی از این دست توهمی بیش نیست. اگر توهم نبود، جمهوری اسلامی بیش از پنج میلیون سایت اینترنتی را فیلتر نمی‌کرد.

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

تصاویر ماهواره‌ای از زیباترین مناطق جهان

پارک ملی Everglades - جنوب فلوریدا
منطقه Lappland - شمال سوئد
منطقه حفاظت شده آمازون- برزیل
پارک ملی آتشفشان‌های هاوایی

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

چگونه خبرگزاری فارس اظهارات رهبر جمهوری اسلامی را تحریف می‌کند

یک خبر درباره علی خامنه‌ای برای کارگاه‌های آموزش خبر نویسی

خبرگزاری فارس (+) و بسیاری از سایت‌های محافظه‌کار در اعتراض به ایران‌گرایی سیاسی‌کارانه محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم مشایی باز هم به علی خامنه‌ای متوسل شدند.

این رسانه‌های محافظه‌کار چند روز پیش، متن یکی از سخنرانی‌ها خامنه‌ای در تیرماه سال ۱۳۸۳ را منتشر کردند که  در آن گفته است: «من از اینکه همدان روزگاری پايتخت مادها و هخامنشي‌ها بوده، افتخار نمی‌کنم.»

در اینکه رهبر جمهوری اسلامی میانه خوبی با تاریخ ایران قبل از اسلام  ندارد و تلاش می‌کند همواره ایرانیت را زیر پرچم اسلام تعریف کند، شکی نیست. موضوع این نوشته هم عداوت خامنه‌ای با تاریخ ایران قبل از اسلام نیست.

بحث بر سر این است که رسانه‌های محافظه‌کار برای کوبیدن «ایران‌گرایی» احمدی‌نژاد و مشایی، نقل قولی به خامنه‌ای نسبت داده‌اند که از اساس درست نیست.

این رسانه‌ها لابد برای نشان دادن عمق عداوت خامنه‌ای با تاریخ ایران قبل از اسلام و نشان دادن اهمیت قضیه، در تیتر مشابهی به نقل از خامنه‌ای اعلام کرده‌اند: «من به اينكه ايران پايتخت مادها و هخامنشي‌ها بوده افتخار نمي‌كنم.»

صورت مسئله بسیار ساده است، این رسانه‌ها، کلمه «ایران» را به جای «همدان» در تیتر به کار برده‌اند تا احمدی‌نژاد را متوجه حساسیت آقا کنند.

اینکه گفته شده کار رسانه‌، کاری دقیق، حساس و ظریف است، سخنی بیهوده نیست.

بررسی تحریفی که این رسانه‌ها از اظهارات علی خامنه‌ای کرده‌اند، می‌تواند نمونه بسیاری خوبی برای کارگاه‌های آموزش خبر باشد.

این خبر، نمونه روشنی از دخالت گرایش‌های سیاسی و ایدئولوژیک خبرنگار در کار رسانه و تنظیم خبر است.

در تاریخ ماد‌ها، هیچ‌گاه «ایران» پایتخت این سلسه نبوده است، در حالی این رسانه‌ها به نقل از رهبر جمهوری اسلامی نوشته‌اند ایران پایتخت مادها بوده است.

پایتخت مادها، هگمتانه، اکباتان یا همدان (+) بوده است، اما اینکه چرا رسانه‌های نزدیک به علی خامنه‌ای برای دفاع از وی دچار چنین اشتباهی می‌شوند، برخی دلایل آن را باید در مسائلی دنبال کرد که در بالا به آن اشاره کردم.

بیست و نهم شهریور ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

بازنشر خبر دو سال پیش در جرس

وب‌سایت جرس، خبری بدون ذکر منبع  (+) به نقل از هادی نژاد حسینیان معاون سابق امور بین‌الملل وزارت نفت نقل کرده که مربوط به دو سال پیش، یعنی تیر ماه سال ۱۳۸۷ است. (+)، (+)

برخی وب‌سایت‌ها مثل زمانه (+)، دویچه‌وله (+)، پیک ایران (+)، کلمه (+) ، تحول سبز (+) بدون تحقیق اقدام به بازنشر آن کردند. بعضی  دوستان خبرنگار هم این خبر را در فیس‌بوک بازنشر کرده‌اند.

برای هر خبرنگاری مثل من، ممکن است پیش آید که خبری سوخته و قدیمی را بازنشر کرده باشد، اما تکرار این اشتباه مستلزم تذکر است.

وب‌سایت جرس سال گذشته نیز در سرمای زمستان تهران، تصویری منتسب به تجمع سبز‌ها منتشر کرد که در واقع مربوط به تجمع ۲۵ خرداد سبز‌ها در میدان آزادی بود.

این وب‌سایت چندی پیش هم خبری به نقل از عبد‌الله نوری منتشر کرد که مدتی بعد در اقدامی حرفه‌ای اعلام کرد، آنچه به نقل از وی منتشر کرده، گفته‌های نوری نیست. (+)

اگر جرس از بازنشر این خبر هدف خاصی داشت، بهتر بود با ذکر منبع و تاریخ دقیق، عنوان می‌کرد که این قرارداد به زودی منعقد خواهد شد!! و باقی قضایا.


خبر، آبرو و اعتبار یک رسانه است و این چیزی نیست که مسئولان وب‌سایت جرس آن را ندانند.

بیست و پنجم شهریور ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

وقتی حذف منبع خبر باعث بی‌اعتباری می‌شود

وبسایت «انقلاب اسلامی» متعلق به ابوالحسن بنی‌صدر، تنها قربانی شایعه بستری شدن آیت‌الله احمد جنتی در بیمارستان است.

هیچ چیز برای یک رسانه مهمتر از «اعتبار» نیست؛ اگر وب‌سایت «انقلاب اسلامی» منبع خبر سکته جنتی (+) را را ذکر می‌کرد، حالا متهم به دروغ ‌پراکنی نمی‌شد.

جهت اطلاع، خبر بستری شدن احمد جنتی را هم وب‌سایت مشرق (+) منتشر کرده است و وب‌سایت رجا‌نیوز (+) هم به نقل از این وب‌سایت، خبر را بازنشر کرده است.

این دو سایت خبر مذکور را حذف کرده‌اند، اما بی‌اعتباری آن برای کسی مانده که  خبرش را بدون ذکر منبع منتشر کرده است.


پانزدهم شهریور ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

دیوار پینک فلوید؛ سرود اعتراضی جوانان ایران

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

بنیاد «ایران‌ندا» تعریف را فراموش نکند

به‌نظر می‌رسد بنیاد «ایران‌ندا» نخستین گام برای راه‌اندازی رسانه‌ای «مردم‌نهاد» را شفاف، صریح و محکم برداشته است.

هیات موسس این بنیاد آن‌طور که از بیانیه آن برمی‌آید؛ ترکیبی از نمایندگان روزنامه‌نگاران، سیاست‌ورزان، هنرمندان، فیلسوفان و فعالان مدنی است.

این تنوع نمایندگی برآمده از «تکثر فکری، سیاسی، قومی و مذهبی» جنبش سبز، مهمترین نقطه قوت بنیاد «ایران‌ندا» در آغاز کار است.

همه هیات موسس «ایران‌ندا»، خبرنگار و فعال رسانه‌ای نیستند، لزومی هم ندارد باشند؛ آنچه که مهم است، حضور نماینده‌ای از همه جریان‌های فکری و اجتماعی در ترکیب اولیه آن، برای رسیدن به اهداف است.

مهمتر از تنوع نمایندگی در هیات موسس، ساختار حرفه‌ای این رسانه «مردم‌نهاد» است که می‌خواهد صدای ناشنیده ۳۰ ساله مردم از هر رنگ و نژاد و آئین باشد.

نمایندگی واقع‌گرایانه همه صدا‌ها و نحوه انعکاس آنها نیز، مهمترین مسئله این رسانه «مردم‌نهاد» است.

این رسانه «مستقل و ضد تبعیض»، اگر می‌خواهد موفق شود، باید نسبت ترکیب متنوع هیات موسس خود با ساختار حرفه‌ای رسانه‌اش را از قبل مشخص کند.

ابهام در رابطه کاری هیات موسس با ساختار حرفه‌ای رسانه «ایران‌ندا»، نخستین تهدید متقابل این بنیاد و رسانه است.

رسانه اگر ساختار، اهداف و مناسبات صریح و شفافی داشته باشد، در کنار کادر حرفه‌ای، می‌تواند امیدوار به آینده‌ باشد.

بنیاد «ایران‌ندا» و رسانه‌ای که قرار است راه‌اندازی کند، باید برای برای همه جزئیاتش تعریف داشته و ساز و کاری قدرتمند برای اجرای این جزئیات داشته باشد.

با «تعریف» صریح و شفاف و ضمانت اجرایی قدرتمند است که با داشتن سلیقه‌های مختلف می‌توان در کنار یکدیگر نشست و کار کرد.
پانزدهم مرداد ماه سال ۱۳۸۹

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

وقتی منبع خبر درگذشت «فری کثیف» تمیز نباشد

نت‌بازی معطوف به روزنامه‌نگاری شهروندی، آفاتی دارد که شایعه‌ مرگ «فری کثیف» یکی از همین آفات است.

از میان هزاران «روزنامه‌نگار شهروندی» که در نت هستند، به اندازه انگشتان دو دست هم کسی به خود زحمت نداد (اگر در ایران و البته تهران زندگی می‌کند) به بهانه یک پرس سیب‌زمینی، سری به میدان نیلوفر بزند و صحت و سقم این شایعه را جویا شود.

شایعه سه خطی درگذشت «فری کثیف» چهار روز پیش در بالاترین (+) پخش شد و تاکنون حدود ۹ هزار بازدید کننده داشته است.

این خبر آن‌طور که کاربران بالاترین گفته‌اند، ابتدا در شبکه‌های اجتماعی فرندفید و توییتر پخش شد و بعد از مدتی از بالاترین و فیس‌بوک و برخی وبلاگ‌ها (+) و سایت‌های خبری (+) سر در آورد.

شهرت «فری کثیف» کمتر از «ممد اناری» سلطان انار ایران نبوده و نیست. مرگ «ممد اناری» در زمانی رخ داد که نه از قدرت کنونی شبکه‌های اجتماعی خبری بود و نه از نت‌بازی معطوف به روزنامه‌نگاری شهروندی.

خبر درگذشت «ممد اناری»، شهریور سال ۱۳۸۵ در گزارش کوتاهی در روزنامه شرق منتشر شد، اما با گذشت بیش از چهار روز از شایعه مرگ «فری کثیف»، رسانه‌های رسمی این شایعه را نه تکذیب و نه تائید نکرده‌اند یا اگر هم کرده‌اند من ندیده‌ایم.

دو ماه پیش از این نیز شایعه مرگ حسن شماعی‌زاده در بالاترین (+) پخش شد که چند ساعت بعد تکذیب شد.

شایعه مرگ شماعی‌زاده در ساعتی منتشر شد که این خواننده در خانه خود (آمریکا) در خواب خوش صبحگاهی بود و طبیعتن نمی‌شد برای صحت و سقم این شایعه پنج صبح به خانه‌اش تلفن زد و از او پرسید: «آقای شماعی‌زاده شما زنده‌اید؟»

اما شایعه مرگ «فری کثیف» که این‌طور نیست. او پایین‌تر از میدان نیلوفر شهر تهران، مغازه‌ای دارد که بیشتر انتشار دهندگان این شایعه دست‌کم یک بار استیک ‌آن را خورده‌اند.

روزگاری در نبود اینترنت، ماهواره، تلفن همراه، شبکه اجتماعی و هزار راه ارتباطی دیگر، شایعه با مصیبت انتشار می‌یافت  و تکذیب آن مصیبت‌بار تر بود.

حالا که همه این وسایل در اختیار است چرا تکذیب شایعه درگذشت «فری کثیف» در همین بالاترین کمتر از ۱۹۰ بازدید کننده دارد؟ (+)

جوگیر شدن اصلن چیز خوبی نیست، به خصوص برای ما ایرانی‌ها که خدای جو هستیم. در این یک‌سال گذشته ده‌‌ها شایعه ساخته و پرداخته شد که بعد‌ از مدتی برخی از این شایعه‌ها به عنوان «خبر» به خورد مخاطبان داده شد، بدون آنکه خبرنگار و رسانه مستقل و تیزبینی صحت و سقم آنها را بررسی کرده باشد.

شایعه گسترده مرگ «فری کثیف» معلوم می‌کند که یک جای کار فضای مجازی ما فارسی‌زبان‌ها اشکال دارد. هرچند این فضای مجازی نسبت به سا‌ل‌های گذشته هوشیارتر شده است، اما همچنان از داشتن حساسیت خبری رنج می‌برد.

گمان می‌کنم در کنار فعالیت شبکه اجتماعی مشهوری همچون بالاترین، دنباله، سبزلینک، فیس‌بوک، تویتتر و فرندفید و گودر باید رسانه‌ای با رویکردی کاملن حرفه‌‌ای به بررسی مجموعه اخبار، گزارش‌ها و شایعاتی بپردازد که در فضای مجازی جریان‌ساز می‌شوند.

نت‌بازی، گودرچرخی و بالاترین بازی خوب است، جلوی شایعه را هم نمی‌توان در فضای مجازی گرفت، اما دست‌کم می‌توان دایره اثرگذاری آن را با بالا بردن حساسیت‌های خبری مخاطبان و نت‌بازان کم کرد.

Balatarin Donbaleh Mohandes Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other Subscribe to Feed

وبلاگ‌ها

دنبال کننده ها

کتاب‌ها

  • مائو داستان ناشناخته/ جان هالیدی/ ثالث
  • جدال قدیم و جدید/ جواد طباطبایی/ ثالث
  • سرزمین‌های شبح‌زده/ تینا روزنبرگ/ ثالث
  • تجدد بومی/ محمد توکلی طرقی/ تاریخ ایران
  • مکتب در فرایند تکامل/ حسین مدرسی/ کویر
  • گذار از مدرنیته؟/ شاهرخ حقیقی/ نشر آگاه
  • روح پراگ/ ایوان کلیما/ نشر آگه

فیلم‌ها

  • آغوش‌های شکسته/ کارگردان: پدرو آلمادوآر
  • شاترآیلند/ کارگردان: مارتین اسکورسیزی
  • کتاب الی/ کارگردان: آلبرت و آلن هیوز
  • آواتار/ کارگردان: جیمز کامرون
  • نه (9)/ کارگردان: باب مارشال
  • زیرزمین/ کارگردان؛ امیر کاستاریکا
  • خانه خنجر‌های پران/ کارگردان؛ ژانگ ئیمو
  • نفرین گل طلائی/ کارگردان؛ ژانگ ئیمو
  • بدرود محبوب ابدی من/ کارگردان؛ چن کایگه
  • سفر گروه موسیقی/ کارگردان؛اران کولیرین
  • شاخ به شاخ/ کارگردان؛ فاتح آکین
  • پیر پسر/ کارگردان؛ چن ووک پارک
  • ممنتو/ کارگردان؛ کریستوفر نولان
  • دوشنبه‌ها زیر آفتاب/ کارگردان؛فرناندو آرانوا
  • والس با بشیر/ کارگردان؛آری فولمن
  • کتاب‌خوان/ کارگردان؛استفن دالدری